هیس

صدای بی کسی...

 
بای
نویسنده : ماندو - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٦
 

بای!

برای همیشه

دیگه نمینویسم

از هیچی

هیچ جا

حتی کاغذ و نوت پد هم ارزش خوندن کلمات من رو ندارن

صدامو بریدن!

تلخه همه چی

تلخخخخخخ

مثل ...

امشب اتفاقای خوب میوفته واسم

اشکالی نداره 

همه دنبال آرامشیم

پس بیش به سوی اتفاقای آرامش داااااااااررر!!!!!!!!

بای نوشتن!

بای گفتن!

بای خروجی


 
 
اوپسس
نویسنده : ماندو - ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۱
 
انگار یه چیزی مجبورم میکنه بنویسم
به شدت نیاز دارم به این کار ...

حوصله نوشتن از چیزای نوستالوژیک ندارم!
حس نوشتن از آینده رو هم ندارم
اصلا نیازی نیست این همه از آینده و گذشته بگیم !!!

گذشته که گذشت ...
چه درس بگیریم چه نه
چه سر کلاسش حاظر باشیم چه جیم بزنیم!

رو آینده هم که حرفی نیست
میشینی این همه برنامه می ریزی آخرش که چی؟؟
برنامه می ریزی غافل از اینکه یهو همه چی بهم می ریزه!
جوری برنامه هات درهم میشکنه که هیچ وقت نمیفهمی از کجا خوردی!

آینده رو میخوای داشته باشی باید تلاش کنی
انقدر تلاش کنی که کون خودتو پاره کنی!!!
این یعنی بهترین برنامه ریزی واسه آینده موفق!

پس گذشته وآینده رو بیخیالش رفیق

باید از حال نوشت!
از حال و حال حال!
یعنی باید از زمانی که حس هیچ عشق و حالی رو نداری بنویسی!!

انقدر باید بگی و بنویسی که دیگه چیزی رو دلت نمونه
نگی رو دل میکنی پسر
خفه میشی!!
کی گفته ته خفقان رهاییه!؟
خفه نشدی داداش که این حرفو میزنی!

یه روز میاد از بس که حرفاتو نزدی خفه میشی!
خفه که بشی دیگه تمومه
اولش فکر میکنی حس خوبیه

اما نه اینطور نیست
کم کم که زمان میگذره میبینی ریدیییییی!!!

تریپ آرمان گرایی و نصیحت و روشن فکری بر میداری
اما نمیشه!
هر کاری کنی نمیشه!

وقتی خودت درد داری
هیچ چیزی جز دوای خودت دردتو درمان نمیکنه

اسکی نرو الکی
اشکالی نداره گاهی وقتا تو هم از دردت بگی!
گاهی وقتا باید فریاد بزنیییی

نکنی این کارو خفه میشی
میفهمی؟؟

خفه شدممممممممممممم
هیسسسسسس لال باش تا محبوب باشی!!!
فریااااااااااددددد------خفه
جییییییییییغغغغغغغ
صدای درد نمیمیره متاسفانه
به امید روزای خوبم
خرابیم دادش خرااااب
 
------------
یه رفیق نداریم بیاد بزنه زیر گوشمون
یهو ته دامون خالی شه هرچی که هست بریزیم بیرون بگیم
ای باابااااااااااا
هیییییییییییسسسسسسسسسس

 
 
اعتراف
نویسنده : ماندو - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦
 
دوباره تنها تو اتاق و چارتا دیوارش.لش رو زمین و 1 لم رو بالش
چشم نلبکی و قرغابه خونه. عقربه داره از فردا میخونه
تـیـک تـاکـ .. پیاده راه میره.روی مخم .. بین منو خودم
جنگه مشتی با خاطراتم.میگه توی قبرتم من باهاتم
چیکو چیک قطره ی بارون. بیرونم سرحال و از تو یه داغون
دیگه نمیزارم تو مسیری پا داش. تا دنیا بیاد سمته نگه کی کار داشت
اوفـــــ چه دود غلیظی بود. تو مغزم حس کردم مریضی رو
اما میکشم اونقدر ببینم آخرش.یا اون منو یا من خواهرش
 
اعتراف صادق

 
 
خیلی داغ خیلی سرد!
نویسنده : ماندو - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
 

پر از حسای سرد و گرمم!

حس سماوری رو دارم که از رو آتیش یه راست بره تو یخچال!

یا یخی که از یخچالای قطبی بیوفته تو آتش فشان!

یه کوچولو ناز خونمون بود کلی باهاش بازی کردم. گازش گرفتم!

وروجکی بود.دختر بچه هارو دوست دارم.عاشق بچگیای یه نفرم!

یاد ندا کوچولو هم بخیر. واقعا چرا من انقدر دختر بچه های شیطونو دوست دارم؟!

رفتم مهمونمونو برسونم.خیلی سرد بود... خیلیییی

چقدر لذت میبرم تو سرما وقتی به یادش یخ میزنم!!!

منو میبره تو توهم

بهم آرامش میده...


 
 
هیییسسس
نویسنده : ماندو - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
 

تا وقتی زنده ای یادت باشه چیزایی رو که اصول کردی واسه خودت

حق نداری از اصولت پاتو بذاری اون ورتر چون آسیب میبینی..

دیگران اصولی ندارند , ممکنه تو حریم تو وارد بشن زیاد حساس نشو

دلخوشیاتو رها نکن.بهترین تفریحاتتو بذار واس وقتی ناراحتی

این آتشغالا بهت آرامش میده.نگران هیچی نباشششش .

چون دنیا مال ماست پسر.

اووووووف چقدر شیرینه زندگیممممم


 
 
بوووممممممم
نویسنده : ماندو - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٦
 
 

الف : تا حالا شکستن یه مرد رو دیدی ؟؟؟


ب : نـــــه ................... ولی شکستم 


الف : خوب شکستن خودتو که دیدی 


ب : نـــــــــــــــــــــــــــــه ...هیچ کی شکستن ِ یه مرد رو نمیبینه
 


 
 
سرد سرد
نویسنده : ماندو - ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۸
 

هه
یه عشق تازه!
فکر میکنم عاشق سرما شدم!
عاشق زمستون...

حس میکنم قلبم یخ زده
سرده سرده
مثل کف خیابونای این شهر
مثل همون آسفالتی که از داغی میشد روش نیمرو پخت!

نمیدونم قلبم از سردی هوا یخ زده
یا هوا از سردی قلب من خنک شده!

این شبا تو همین خیابونا در به در میگردم
دنبال ننه سرما
بدجوری به عشق بازی باهاش نیاز دارم...


 
 
زندگی-شاملو
نویسنده : ماندو - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٤
 



به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر سفر نکنی،

اگر کتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.



به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.



به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر بردهی عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.



تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،

و ضربان قلبت را تندتر میکنند،

دوری کنی . .. .،



تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یک بار در تمام زندگیات

ورای مصلحتاندیشی بروی . . .

-

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نکن.


 
 
دلقک ها
نویسنده : ماندو - ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
 


گاهی دوست دارم به خودم بخندم ...

اصلا تمام دنیا هم به من بخندد ...

تو زیر چشمی نگاه کنی و عصبانی شوی ...

و من آرام زیر گوشت بگویم :

دلقک ها خارج از ساعت کاری هم خنده دارند

 

هومن


 
 
نجات
نویسنده : ماندو - ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٦
 

وقتی از تنهایی لذت ببری ,

وقتی تنهایی رو دوست داشته باشی,

اون وقت اگه تمام دنیا هم رو سرت خراب بشه ,

میتونی به راحتی خودتو جمع و جور کنی و از این حالت بیای بیرون!

این تنهاییه که میاد کمکت...

پس دوسش داشته باش لطفا


 
 
منگنه!
نویسنده : ماندو - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۳
 
 

گیر کرده ام بین

کودکی که دارد از در و دیوار رویا هایش بالا میرود

و پیرمردی که از سر ِ بی کسی با عصایش تانگو میرقصد...

کاش با آن پیرمرد کنار می آمدم تا به کودک بگوید :

دیوار زندان بالا رفتن ندارد...!

 
 
مرگ
نویسنده : ماندو - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢
 

مردی که گمان می کرد
نقشی تعیین کننده دارد یکباره به جسدی بی حرکت و در یک جعبه چوبی تبدیل می شود و دیگران هم که او را از آن پس
بی فایده می پندارند , می سوزانندش...

 

مرشد و مارگاریتا


 
 
hot smoking
نویسنده : ماندو - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٩
 

سیگارم چه خوب درک می کند مرا
وای که چه زیبا کام میدهد
این نو عروس هر شب تنهایی هایم
لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند
و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم
چه لذتی می بریم از این همخوابگی
او از جان مایه می گذارد و من از عمر
هر دو می سوزیم به پای هم...


 
 
خیلی ممنووووون
نویسنده : ماندو - ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧
 

خیلی لازم دارم یکی رو

یکی که دستشو بگیرم

بگم ممنون که هستی

ممنون که نامردی نمیکنی

ممنون که منو میفهمی

ممنون که سنگ صبورمی

...

واسه همه چی ازت ممنونم

ممنونم که دوستمی

دلم دوست میخواد

فقط یه دونه

بهش بگم

حتی وقتی ته خطم هستم

همین که میبینم تو هستی واسم ارامش بخشه

ممنون که هستی

ممنون که ...


 
 
هیس؛ هیس!
نویسنده : ماندو - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧
 

حس خفگی داره نابودم میکنه

خفه شوووووووووووووووو

خواهش میکنم کامل خفه شو

اینجوری بدتر خودتو خفه میکنی!

خفه شو دیگه خفهههههههههه


 
 
گربه صفت
نویسنده : ماندو - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥
 

چند وقته عجیب با گربه ها همزار پنداری میکنم!

خیلی خوب حسشونو میفهمم

میفهمم چی میخوان چی میگن هدفشون چیه!

دردشونو میفهمم

نیمدونم شاید گربه صفت شدم...

خواستم بگم یکم گربه ها رو حس کنید

اون قدرا هم که فک میکنید کثیف نیستن:(

خیلی درد دارن لعنتیا...


 
 
در انتظار...
نویسنده : ماندو - ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳
 

هوا ابر است
گلدان‌ها تشنه ،
خیابان‌ها خلوت ،
من...
در انتظار

...
درها و پنجره‌ها را باز گذاشته‌اَم ،
نمی‌خواهی بباری؟!


 
 
 
نویسنده : ماندو - ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧
 

پاییز داره میاد

بدجوری واسش دلتنگم

مصرف سیگارم رفته بالا! بدجوری:))

با خودم قرار گذاشتم ژاییز رو هم بکشم بعدش ترک! قول ;)

هم منتظرشم هم استرس دارم!

نمیدونم چرا و از چی :-

جای هیچ کس هم خالی نیست

پاییز بیا دیگه

زود


 
 
تنهایی
نویسنده : ماندو - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٤
 
تنهایی ... دیوار ... قهوه های سر رفته از حوصله ام
اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده
چشم هایی که از ساعت کار افتاده ترند
و شانه های تو ... که زیر بار ِ باران نمی روند
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی ...

تنهایی