اعتراف

دوباره تنها تو اتاق و چارتا دیوارش.لش رو زمین و 1 لم رو بالش چشم نلبکی و قرغابه خونه. عقربه داره از فردا میخونه تـیـک تـاکـ .. پیاده راه میره.روی مخم .. بین منو خودم جنگه مشتی با خاطراتم.میگه توی قبرتم من باهاتم چیکو چیک قطره ی بارون. بیرونم سرحال و از تو یه داغون دیگه نمیزارم تو مسیری پا داش. تا دنیا بیاد سمته نگه کی کار داشت اوفـــــ چه دود غلیظی بود. تو مغزم حس کردم مریضی رو اما میکشم اونقدر ببینم آخرش.یا اون منو یا من خواهرش   اعتراف صادق

/ 0 نظر / 14 بازدید